
تبليغات

موضوعات

جستجو

امکانات جانبي
داستانهای امام حسین

چند حكايت كوتاه از دوران كودكي زندگاني پربركت سيدالشهدا عليهالسلام:
فاطمه خواب است. حسين گريه میکند.
يک دفعه گهواره شروع میکند به تکان خوردن.
صداي لالايي شنيده میشود. حسين آرام میگیرد.
ماجرا را که براي محمد رسول الله تعريف میکنند، میگوید: «جبرئيل بوده، جبرئيل امين»

چند حكايت كوتاه از دوران كودكي زندگاني پربركت سيدالشهدا عليهالسلام:
فاطمه خواب است. حسين گريه میکند.
يک دفعه گهواره شروع میکند به تکان خوردن.
صداي لالايي شنيده میشود. حسين آرام میگیرد.
ماجرا را که براي محمد رسول الله تعريف میکنند، میگوید: «جبرئيل بوده، جبرئيل امين»
*
*
*
حسين را فاطمه شير نداد. نه فاطمه، نه هيچ زن ديگري.
وقتي که به دنيا آمد، فاطمه شير نداشت که به او بدهد.
هيچ زني هم پيدا نشد که دایهاش بشود.
محمد رسول الله انگشتش را در دهان حسين میگذاشت.
او میمکید و اين مکيدن براي دو سه روزش کافي بود.
گوش و خون حسين مي رویید از گوشت و خون محمد...
لحمهم لحمی و دمهم دمی ...
*
*
*
حسين زبان باز نمیکرد. کمي دير شده بود.
محمد میخواست نماز بخواند؛ تکبير گفت.
حسين هم خواست بگويد اما نتوانست.
محمد دوباره تکبير گفت. حسين باز هم نتوانست درست بگويد.
محمد هفت بار تکبيرش را تکرار کرد تا حسين توانست بگويد الله اکبر.
از آن روز هفت تکبير براي شروع نماز مستحب شد...
*
*
*
پیامبر-ص بچه ای را در راه دید
نشست و او را گرفت و به او اظهار لطف و مهربانی کرد
وقتی علت را جویا شدند فرمود :
من او را دوست دارم چون او فرزندم حسین را دوست دارد
زیرا دیدم وقتی حسین میگذشت
خاک زیر پایش را برمی داشت و بر صورت میکشید
و جبرئیل به من خبر داد که او از یاران حسین در واقعه کربلا خواهد بود.
*
*
*
از به دنيا آمدن حسين ع هفت روز گذشته بود كه اسماء دوباره بردش پيش محمد ص.
پدربزرگ براي نوزاد گوسفند قرباني كرد و هم وزن موهاي سرش نقره صدقه داد.
اسماء باز هم گريه محمد ص را ديد اين بار طاقت نياورد. نتوانست نپرسد.
پرسيد: اين گريه براي چيست؟ هم امروز و هم روز تولد؟
گفت : گريه میکنم براي نوهام.
روزي میآید كه يك عده ستمكار از بنیامیه او را میکشند...
*
*
*
اسماء نوزاد را پیچیده بود توی یک پارچه سفید.
محمد(ص) نوزاد را از او گرفت.
در گوش راستش اذان گفت و در گوش چپش اقامه.
اسمش را گذاشت شبیر... شبیر به عربی میشود حسین.
نوزاد، پسر کوچک علی بود و علی برای محمد، مثل هارون بود برای موسی.
شبیر پسر کوچک هارون بود ...
مطالب مرتبط
بخش نظرات اين مطلب

ورود کاربران

عضويت سريع

پشتيباني آنلاين

آمار

آخرين نطرات کاربران
معاف - با سلام و عرض ادبضمن تبریک بخاطر وبلاگ مفید و خوبتون. وبلاگ بنده هم در زمینه فروش انواع فایل های کاربردی فعال است. آیا تمایل به تبادل لینک دارید دوست عزیز؟
با احترام
- دوشنبه 08 دی 1404
تالار عروسی - عکسهای قشنگی بود - دوشنبه 08 دی 1404
رضا - دیشب در خواب ناگهان خدا در گوش من گفت:تو را چه به عشق. . .
گفتم چرا؟
گفت تو خوابی و عشقت در آغوش دیگریست . . .
لبخندی زدم و گفتم :
خدایا این مخلوق توست . . .
شاید تو خوابی که خبر از رسم دنیایت نداری . . . - دوشنبه 08 دی 1404
آرمیتا - به بعضیا هم باس گفت :ریاضی بلد نیستی به درک . . .
ولی جمع کن خودتو از زیر این و اون. . . . - دوشنبه 08 دی 1404
طراحی سایت - روحش شادپاسخ:خدا رحمتش کنه - دوشنبه 08 دی 1404
علی - ایول همشون باحالن
تالار پذیرایی - بسیار عالی بود.<a href="http://www.talarnet.com/" title="تالار پذیرایی"><h3>تالار پذیرایی<h3></a> - دوشنبه 08 دی 1404
درباره ما
-
سلام
امیدوارم دقایق خوشی را در این وبلاگ تجربه نمایید







